Mykolas Sluckis: Was Kutusof sagte
Jean-Paul Sartre, Simone de Beauvoir et Mykolas Sluckis
devant l'église Saint Pierre et Saint Paul à Vilnius
(photo Antanas Sutkus )
"درسته، شورای جنگ ارتش روسیه در فیلی Fili نشستی ترتیب داد. میتونی به خاطر بیاری که ارتشبد کوتوزوف در فیلی چه گفت؟"
"ارتشبد یکچشمی بود. اما او همه چیز را خیلی خوب میدید"، و خودم را با این جواب خلاص میکنم.
"تو حتماً میخواستی بگی که او همه چیز را خوب پیشبینی میکرد، آره؟" به خانم معلم نگاه نمیکنم. حالت صورتش باعث خشنودیم نمیگردد. من به تختهسیاه نگاه میکنم. در گذشته این تختهسیاه مانند ذغال سیاه بود اما حالا توسط گچ کاملاً خاکستری شده است. تختهسیاهی که من در لیتوانی Litauen به پای آن خوانده شده بودم مانند قطرهای آب که شبیه بقیه قطرههای آب است گردیده. به نظر میآید که تختهسیاه کلاس قدیمی ما در پشت سر من از میان جبهه جنگ با شتاب عبور کرده و سرانجام اینجا، در منطقه اورال Oral به پیشوازم آمده است. شهر در شعلههای آتش میسوخت و انسانها در آتش هلاک میگشتند، اما تختهسیاه نسوخت. تختهسیاه کور است و کر و نمیداند جنگ شده است و آلمانیها جلوی دروازه مسکو ایستادهاند.
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 20:34 توسط سعید از برلین
|