قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
نقاشی کردن فوق‏العاده است. قبلاً فکر میکردم که چشم دارم و قدم‏زنی هوشیار بر روی کره ‏زمین هستم. اما حالا این تازه دارد با نقاشی کردن شروع می‏‏‏شود ... نقاشی کردن آدم را از میل لعنتی خواست جهان رها می‏سازد.
(از نامه‏ای به والتر شِدِلین Walter Schädelin در تاریخ ۲۱. ۴. ۱۹۱۷)
 
***
این‏که دیگر نمی‏توانم نقاش شوم را خوب می‏دانم، اما فراموش کردن عمیق خویش در از خود گذشتگی برای این جهان خارق‏العاده یک تجربه گرانبهاست. این‏که من توانستم روزهای متمادی خود و جهان و جنگ و همه چیز را تماماً فراموش کنم، برای اولین بار بعد از سال ۱۹۱۴ برایم اتفاق افتاد.
(از نامه‏ای به آلفرد اشلِنکر Alfred Schlenker در تاریخ ۲۶. ۵. ۱۹۱۷)
 
***
من هم سالیانی‏ست به نقاشی کردن مشغولم، که راه گریزی‏ست برای تحمل کردن تلخ‏ترین زمان‏های زندگی و برای فاصله گرفتن از ادبیات.
(از نامه‏ای به رولف شوت Rolf Schott در تاریخ ۵. ۶. ۱۹۲۴)
 
***
شما خواهید دید که بین نقاشی‏ها و شعرهایم هیچ اختلافی وجود ندارد، که من در نقاشی هم نه ناتورالیستی، بلکه حقیقت‏های شاعرانه را دنبال میکنم.
(از نامه‏ای به <ناسیونال تسایتونگ National - Zeitung>، به مناسبت نمایشگاهی از نقاشی آبرنگ در بازل Basel در تاریخ ۱۳. ۱. ۱۹۲۰)
 
***
برای من تولید کردن با قلم و قلم ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏مو شرابی‏ست که مستی‏ش به آن اندازه زندگی را گرم و زیبا می‏ساز که بتوان آنرا تحمل کرد.
(از نامه‏ای به فرانس مارل گینسکی Franz Karl Ginzkey در تاریخ ۲۱. ۱۲. ۱۹۲۰)
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ساعت 8:35  توسط سعید از برلین  |