قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد

در این اواخر تکانی سریع در من اتفاق افتاد. پیر و پوسیده گشتن به رشد کردن در روزگاران جوانی شباهت دارد، در جهش رو به جلو و حرکات تند و سریع. بر عکس: ممکن است پیر گشتن قدمهای آهسته و مداوم خود را دارا باشد، قدمهای آهسته ای که آدم متوجهشان نمیشود، اما گاهی ناگهان مانند خیز برداشتن میگردد، و آدم آنرا خیلی خوب حس میکند ... مشقت ها رشد میکنند و اغلب برای ایستادگی در برابر آنها به مساعدت کامل روح و روان احتیاج میگردد.
(از نامه ای به فلیکس لویتسکندورف Felix Lützkendorf در ژانویه ۱۹۶۲)
 
***
این روزها کتاب یکی از چینی های پیر را میخواندم: اگر مرده ها را به خانه بازگشتگان بنامیم، بنابراین زندگان سیاح هستند. کسیکه نمیداند به کجا سیاحت میکند بیوطن است. اگر تنها یک انسان وطنش را از دست داده باشد، بدینسان آنرا ناعادلانه خوانند. حال اگر تمام جهان وطنش را از دست بدهد، دیگر کسی نیست که آنرا ناعادلانه نامد.
(از نامه ای بی تاریخ به آلیس لویتهولد Alice Leuthold)
 
***
در حقیقت جوانان با کمال میل از مرگ صحبت میکنند، اما هرگز به آن نمی اندیشند. در نزد سالخوردگان بر عکس است. جوانان فکر میکنند که زندگیشان جاودانه است و میتوانند به این خاطر تمام خواهشها و اندیشه ها را به حال خود رها سازند. سالخوردگان متوجه شده اند که در جائی یک پایان است و اینکه آنچه کسی برای خود اندوخته و هر آنچه انجام داده بخاطر هیچ و پوچ بوده است و در پایان در سوراخی می افتد.
(از «گرترود» در سال ۱۹۰۹)
 
***
فرد مرده، نه بر حسب تصادف، نه عبث، نه ظالمانه و شرورانه و نه به زور جدا گردیده، بلکه وظیفه زندگیش به آخر رسیده بوده است، و او به جای دیگر رفته تا با هیبتی تازه دوباره بازگردد و به فعالیت ادامه دهد. البته "وظیفه اش به پایان رسیده بود" بدین معنا نیست که او نمیتوانسته سالیان درازی هنوز زندگی پر باری داشته باشد، یا اینکه او قابل معاوضه است. اما برای خود او، برای عمیقترین معنای زندگیش، به هدف خود دست یافته است، او پخته گشته بود، و اگر هم با کمال میل نمرده باشد، امروز هم از آنچه که او بوده آگاه است و میداند از آن چیزی کم و تار و مار نگردیده. این عقیده من است. مرگ وجود ندارد. زندگی جاودان است، هر انسانی در عمق وجود خود دارای یک <من> است که مرگ آنرا ویران نمیسازد ... البته من به دیدن حضور شخص مرده معتقد نیستم، یا رابطه داشتن با <ارواح>. اما من با اطمینان کامل معتقد به اشتراک در روح و عمل با کسانیکه ما را ترک کرده اند میباشم. ما نه در مرگ، بلکه فقط در زندگی آنچه را که در مردگان جاودانه و فناناپذیر میباشد پیدا میکنیم.
(از نامه ای به آنه رویملین Anne Rümelin در ۱۹۲۰. ۱۲. ۳۰)
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ساعت 10:58  توسط سعید از برلین  |