جنگل هم دیگر مانند دیروز سبز نیست و برگ انگورها شروع به زردتر نشان دادن خود کرده اند، شاتوتها در پیش پای انگورها در حال آبی و ارغوانی رنگ شدن اند. و کوهها هنگام غروب رنگ بنفش به خود میگیرند و آسمان سایه روشنی از رنگ زمرد، سایه روشن زمرد رنگی که رو به سمت پائیز هدایت میگردد. بعد چه؟ بعد باز دیگر از شبهای گروتو Grotto و از شنای عصرانه در دریای آگنو Agno خبری نخواهد بود، و خارج از خانه زیر درختان شاه بلوط نشستن و نقاشی کردن هم به پایان خواهد رسید. خوشا به سعادت کسی که بعد وطنی برای بازگشت دارد، بخاطر انجام کاری عزیز و مؤثر، بخاطر انسانهای عزیز، بخاطر هر که او در وطن دارد! کسی که اینها را نداشته باشد، کسیکه این خیالات باطل برایش شکسته و خرد گردیده است برای فرار از دست سرمای آغاز گشته به بستر میخزد یا به مسافرت میرود، و به عنوان مهاجر اینجا و آنجا انسانهائی را که دارای وطن اند مشاهده میکند، مردمی را که دارای اجتماع اند، مردمیکه به مشاغل و حرفه ی خود اعتقاد دارند، او کار کردن آنها را، به خود زحمت دادن و کوشش کردنشان را با دقت مشاهده میکند، و میبیند که چگونه همه جا بر بالای تمام ایمانهای خوب آنها و تمام کوششهایشان ابرهای جنگ، انقلاب و سقوط بعدی آهسته و نامرعی به خود وسعت میدهند و این ابرها تنها برای آدمهای تنبل و بیکار، کافران و ناامیدان _ و برای سالخوردگانیکه به جای خوش بینی گم شده، علاقه های کوچک و لطیف خود را جانشین حقایق تلخ ساخته اند قابل رویت است. ما سالخوردگان میبینیم که چگونه با به نوسان آمدن پرچم خوشبینان جهان هر روز کاملتر میگردد، که چگونه هر ملتی خود را همواره الهی تر، همواره بی نقص تر، همواره مجازتر برای خشونت و حمله ای مسرت بخش احساس میکند، که چگونه مدها و ستاره های جدید در هنر، در ورزش و در دانش پیدا میگردند، نام ها میدرخشند، بالاترین ها از روزنامه ها میچکند، و چگونه همه چیز از زندگی گداخته است، از حرارت ها، از شور و شوق، از اراده ی قوی به زندگی و سرمست از خواست نمردن. ازلی و نیرومند است نمایش زندگی، البته بدون محتوا، اما جنبشی جاودانه و مقاومتیست ابدی در برابر مرگ.
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 20:55 توسط سعید از برلین
|