البته پس از فائق گشتن بر این شوک کوچک دیگر ارتقاء یافتن فرد جوانتر را نوعی از گستاخی یا ادعا به حساب نمی آورم، بلکه با فرد پیر گشته چیزی مانند همدردی احساس میکنم، بدین معنی که: چون واقعیتها تغییر ناپذیر بودن خود را آشکار ساخته اند، لجاجتِ دوران پیری من فوری دوباره یک فاصله میان من و دوست جوانتر برقرار میسازد. زیرا من با تکبری پیرانه چنین تصور میکنم که برای او این ملازمتهای سنین کهولت، جشنهای سالانه و بزرگداشت ها و همچنین شکایت ها هنوز نور خفیفی از تازگی و اهمیت اولین تجربه را دارا میباشند، آری، بانی جشن هفتاد سالگی دوباره چیزی حس میکند که تا اندازه ای شبیه به مراسم پذیرش آئین مسیحی روزگار جوانی یا دیپلمه گشتن وی میباشد؛ او به یک مرحله بالاتر دست یافته و به فضائی نو داخل گشته؛ و به همراه احساس قطع امید همچنین بوی خوشایندی از تشریفات آمیخته میگردد، احتمالاً جشنی با گوشت گوزن و آهو، شراب و شامپاین در کار است، و فرد مقام یافته در حلقه سالخوردگان با خوشحالی تمام این چیزها را هنوز کمی جدی می انگارد، او با هیجان به سخنان نماینده مجلس فدرال یا رئیس جمهور گوش میسپارد، با اندوه به بی خطر بودن و شادمانی جشنهای گذشته مینگرد و بنابراین طوریکه من استنباط کرده ام او در مقایسه با ما سالخوردگان ِ پیرتر یک تازه کار و جوانی بیش نیست. زیرا ما سالخوردگان ِ پیرتر تصور میکنیم که برخلاف این خودپسندیها و در کنار همسایگی سرد مرگ بودن زندگی ای خردمندانه که با وقاری همراه با خودداریست را طلب میکند، و فقط به ندرت در لحظات شفاف مخصوصی متوجه میگردیم که یک سالخوردگی کامل چه کم با پیری، و دانش ما چه کم با خیال باطل و خودپسندی تفاوت دارد، که ما سفیهانه به کسانی اعتماد میکنیم که هنوز مانند ما بر آن بلندی رفیع که ما ایستاده ایم نایستاده اند. و در این لحظه ی شفاف همچنین ما دوباره میدانیم که چگونه زمانی در کودکی یا نوجوانی و یا جوانی در باره سالخوردگان و سالخوردگان پیرتر فکر میکردیم و میخندیدیم، و اینکه این خنده ابداً آنطور که بعد از دهه ها میخواهد به نظر ما برسد بی خبر و احمقانه نبوده است. آری، و اینکه در پایان فقط آن خرد پیری که در دوباره_کودک_شدن موجود است دوام خواهد داشت.
+
نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۸۹ساعت 17:5 توسط سعید از برلین
|