یک مثال: این روزها قبل از ظهر بعد از خواندن پست به باغ میروم. من میگویم "باغ"، اما در واقع یک سراشیبی تقریباً تند و پوشیده از چمن به حال خود رها شده با تعدادی تراس تاک است، جائیکه هر شاخه ای از انگور بوسیله کارگران قدیمی روزمزد خوب نگهداری میشود، بقیه چیزها اما گرایش شدیدی به تبدیل شدن به جنگل دارند. جائیکه تا دو سال پیش چمنزار بوده حالا از علف نازک و بی حاصل پوشیده شده است، در عوض اما گلهای شقایق، گل شیپوری، انواع و اقسام تمشکها، همینطور اینجا و آنجا هم شاتوت و خلنگ، و در میان آنها همه جا خزه مانند پشم رشد کرده است. در این خزه زار میبایست گوسفندان خوب چرا میکردند و زمین توسط سمهایشان محکم میگردید تا که چمنزار نجات می یافت، اما ما نه گوسفند داریم و نه کودی برای چمنزار از مرگ نجات یافته، و بدین سان ریشه های محکم و در هم رفته تمشک وحشی و رفقایش سال به سال بیشتر به داخل چمنزار میخزند، و زمین چمنزار با این کار باز به زمین یک جنگل مبدل میگردد.
+
نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ساعت 18:59 توسط سعید از برلین
|