به این نحو محیط زیست و حقیقتی که روزگاری ما را احاطه کرده بود حالا خیلی زیاد از واقعیت، آری حتی از احتمالات خود را از دست میدهد و دیگر بدیهی و معتبر نیست، ما میتوانیم حقیقت را راحت تائید و راحت هم تکذیب کنیم، ما سالخوردگان تا اندازه ای بر حقیقت تسلط داریم. در این میان زندگی روزانه نوعی از سوررئالیستی بازیگوشانه بدست می آورد که دیگر چندان به درد سیستمهای محکم و قدیمی نمیخورد، دیدگاه ها و لحن ها خود را جا به جا میکنند، گذشته ارزشش از اکنون بالاتر رفته و آینده تمام جذابیتش را از دست میدهد. از این جهت کردار هر روزه ما اگر که از نگاه شعور و قواعد کهنه مشاهده و دقت گردد، اندکی بی مسئولیتی، سبک سری و بازیگوشی به خود میگیرد، این همان رفتاریست که در زبان عامیانه به آن "بچه شدن" میگویند و این حرف به حقیقت خیلی نزدیک است، و شک ندارم که من بیخبر و اجباراً مقدار زیادی از واکنشهای بچه گانه در برابر محیط زیست به نمایش میگذارم. اما آنها آنطور که مشاهده و مراقبه به من آموزانده به هیچ وجه همیشه بدون اطلاع و بدون کنترل کردن رخ نمیدهند. همچنین کارهای کودکانه، نامناسب، بی ثمر و بازیگوشانه میتوانند با آگاهی کامل (یا نیمه کامل؟) و با شیوه ای شبیه به لذت بردن از بازی بوسیله سالخوردگان انجام گیرد، همانطور که کودک آنرا درک میکند، وقتیکه او با عروسک صحبت یا فقط بوسیله شوق وحال و اعتقاد باغ مخصوص سبزیکاری مادرش را به یک جنگل بکر پر از ببرها، مارها و قبیله سرخپوستان جادو میکند.
+
نوشته شده در جمعه دوم مهر ۱۳۸۹ساعت 21:24 توسط سعید از برلین
|