در قدیم برای خانواده ها و همینطور برای اتحادیه های بزرگتر هم حتی خاطرات صمیمی مشترکی وجود داشته است، یک وابستگی در چیزهای کوچکِ دنیای خارج که با قدرتی پنهانی به تأثیر گذاری خود ادامه میداد و یک حس خانگی با ارزش پدید می آورد. یک شناخت از کوچکترین حرکتهای دسته جمعی وجود داشت که برای انسانهای واقع بین خطرناک اما برای انسانهای خیالباف سرچشمه اتحادی باطنی تر و همچنین مخزنی برای مزاح و خوشی بوده است. چیزهای به اصطلاح اصلی فراوانی وجود داشته است که میل و توجه انسان را به خود جلب میکرده و چون این تجربه ای دوجانبه بوده است، بنابراین از آن لحنی شاد و مطبوع در معاشرت و گفتگو بوجود آمده بود. البته امروزه هم هنوز هر خانواده ی درست و صحیحی مرغوبیت، اسرار، متلک گفتنها و زبان رمزی خود را داراست، و این نیز همیشه همینطور برجا خواهد ماند. اما خارج از محدوده خانواده بیشتر جوامع فاقد این رنگ و حال اند، و با هزینه کردن برای لباسها، غذاها، مکان و احساس نمیتوان هرگز کمبود آسایش را پر ساخت ..."
این نامه را معلم پیر من برایم نوشته است. همانطور که گفتم، با عقیده او کاملاً موافق نیستم. اما چنین به نظرم می آید که چیزی در آن نهفته است.
(نوشته شده در سال ۱۹۰۷)
***
گاهی اوقات
وقتی روزهای دور دوران کودکی
ناگهان ذهن مرا از خود پر میسازد
افسانه ای قدیمی را میماند
تجلی جهان در سرود شاعری
بعد باید آرام چشمها را بسته
و در آن زمانِ شفافِ شفاف
دلواپس و مانند کسی فکر کنم
که از جرم سنگینی پشیمان گشته.
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۹ساعت 10:50 توسط سعید از برلین
|