قصّه و شعر گاهی شوخی‌‏ست، گاهی هم بافنده‌‏ای بازی‏گوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می‏‌بافد
   شناختِ یک قانون طبیعی که در حقیقت رویدادی عالی و درونی ست با شتابی پر مخاطره به مرحله عمل کشانده میشود _ مانند آنکه اگر انسان قانون رشد یک درخت را شناخته باشد بتواند آن را به رشد سریعتری وادار سازد. و همه جا اینچنین ریشه ها را زیر و رو میکنند، و نوعی آزمایش علمی و طلا سازی در جریان است که مایلم به آنها بدگمان باشم. دیگر برای دانشمندان و شعرا چیزی که آدم درباره شان سکوت کند وجود ندارد. در باره همه چیز گفتگو و بر روی هر چیز نور انداخته و افشا میشود، و هر پژوهشی میخواهد فوری یک دانش گردد. یک شناخت نو و کشف تازه محققی پیش از آنکه کاملاً به پایان رسیده باشد را در روزنامه ها مورد پسند عامه رسانده و استثمار میکنند. و هر کشف کوچک یک تشریح کننده یا جانور شناس فوری علوم انسانی را هم مرتعش میسازد! یک آمار ویژه و یک اکتشاف میکروسکوپی فلاسفه و آموزشهای روحی متخصصین الهیات را تحت تأثیر قرار میدهد. و فوری شاعری هم آنجاست که در باره آن رمانی بنویسد. تمام آن سؤالهای قدیمی و مقدس در باره ریشه های زندگیمان موضوع گفتگو متداولی گشته که از هر نَفَس ِ مُد در علم و هنر لمس و تأثیر پذیرفته است. چنین به نظر می آید که دیگر هیچ سکوتی، هیچ صبوری ای، و همچنین هیچ تفاوتی میان بزرگ و کوچک وجود ندارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۹ساعت 16:28  توسط سعید از برلین  |