|
قصّه و شعر گاهی شوخیست، گاهی هم بافنده ای بازیگوش در خیالم که راست و دروغ را به هم می بافد
|

شاخه شکوفه ها
همیشه به عقب و جلو
تلاش میکند شاخه شکوفه ها در باد،
همیشه به بالا و پائین
تلاش میکند قلبم مانند یک کودک
میان روزهای سیاه و سفید،
میان ابرها و نفی کردنها.
تا شکوفه ها پراکنده شوند
و شاخه به بار بنشیند،
تا قلب از کودکی اشباع گردد،
به آرامش برسد و اعتراف کند:
بیهوده نبود بازی پر آشوب و پر شوق زندگی.
باران پائیزی در جنگل خاکستری آشوب به پا کرده است،
دره در باد سرد صبحگاهی بخود میلرزد،
میوه های درخت شاه بلوط محکم می افتند،
میترکند و میخندند خیس و قهوه ای.
پائیز در زندگی من آشوب براه انداخته است،
برگهای پاره پاره گشته را میبرد باد با خود
و به لرزش انداخته تک تک شاخه ها را _ میوه کجا مانده است؟
من عشق شکوفه میدادم، و رنج میوه آن بود.
من ایمان شکوفه میدادم، و میوه آن نفرت بود.
باد شاخه های بایر مرا میشکند،
من به ریش باد میخندم، هنوز در برابر طوفانها پایدارم.
میوه من چه خواهد بود؟ هدف ام چیست! _ من شکوفه داده ام،
هدف شکوفه دادن بود، و حال پژمرده میگردم،
پژمردن هدف من است و نه چیزی دیگر،
هدفهایی که دل میطلبد کوتاهند.
خدا در من میزید، خدا در من میمیرد، خدا رنج میبرد
در سینه من، این هدف برایم کافیست.
راه و یا بیراهه، شکوفه یا میوه،
همه یکی میباشند، فقط نام هایی هستند.
دره در باد صبحگاهی سرد به خود میلرزد،
میوه های درخت شاه بلوط محکم سقوط میکنند
و میخندند زلال و محکم. من هم همراه با آنها میخندم.
این نشست کردنِ در پیری خوبی خود را دارد، بی تفاوت بودن در برابر بیرون را دو برابر میکند، بخصوص در برابر تاریخ جهان و شرکتهای سهامی با مسئولیت نامحدود که تاریخ حهان را میسازند.
(از نامه ای به Otto Basler در حدو.د سال 1950)
خانه عوض کردن با شروع پیری سخت و سختر میگردد و عاقبت ماشین مرده کشی مقبولتر از هر ماشین اسبابکشی میگردد.
(از نامه ای به Helene Welti در 15.04.1931)
انسان در پیری هنگامیکه منظم بخوابد و هیچ درد سختی نداشته باشد خیلی فروتن و قانع و تقریباً از زندگی راضی میگردد.
(از منامه ای به Hans Hiber در آخر آگوست 1948)
مرد بودن در پنجاه سالگی.
ز گهواره تا تخت روان
پنجاه سالی درازا دارد،
و بعد مرگ آغاز می گردد.
آدم سبک مغز می گردد، آدم پژمرده می گردد،
آدم اهمال کار می گردد، آدم دهاتی می گردد
و موهای باقی مانده سر به لعنت شیطان هم دیگر نمی ارزد.
همچنین دندان های سوراخ شده نیز پی فلوت زنی می روند،
و به جای آن که ما با وجد
دختران جوان را در بغل گرفته به خود بفشریم،
کتابی از گوته می خوانیم.
اما یک بار دیگر قبل از پایان
می خواهم یک چنین دخترکی تور کنم،
با چشمانی روشن و موهایی تاب دار،
دهان و پستان و گونه هایش را بوسیده،
او را از بار دامن و شورت آسوده کنم.
و سپس، به نام خدا،
می تواند مرگ مرا دریابد، آمین.
آدم به طرز نفرین شده ای آهسته و خُرد خُرد می میرد: هر دندان، عضله و استخوان طوری جداگانه خداحافظی می کنند که انگار آدم با تک تکشان در رابطه ای صمیمانه به سر می برده است.
(از نامه ای بی تاریخ)
ما باید خود را خیلی رنج دهیم و بسیار تلخی ها را ببلعیم تا تُرد و ساکت گردیم... موقعیت یک موشک خیلی بهتر است. موشک در زیباترین لحظه عمر خود فیشششی می کشد و نیست می گردد.
(از نامه ای به ارنست کرایدولف Ernst Kreidolf در تاریخ 25.04.1916)
روز زمستانی خاکستری رنگ.
یک روز زمستانی خاکستری رنگ است
خاموش و تقریباً بی نور،
یک پیرمرد عبوس، که مایل نیست دگر با دیگران حرف بزند.
او به رود گوش می دهد و به جوانک ها که با انگیزه و شوق ِ تمام عبور می کنند؛
به نظرش گستاخ و بیهوده می آیند،
قدرتی بی تاب.
او چشمان اش را طعنه آمیز ریز کرده
و تاریکی بیشتر می گردد،
او کاملاً آهسته شروع می کند به بارش برفی آرام،
می کشد پارچه ای بر رخ خویش.
در رویای پیرمردانه او
غرش نافذ شیرها
و نزاع مورچگان در لم یزرع درخت کوهی،
مزاحم بودند.
تمام این قیل و قال ها او را میخنداند
با همه اهمیت شان؛
و او آهسنه می باراند همچنان برفی آرام
تا تاریکی شب.
نباید برایمان حفظ گذشته و یا کپی کردن آن مهم باشد، بلکه باید توانا در تعییرپذیری تازه ها را تجربه کرده و با نیروی خویش شاهد باشیم.
تا این حد سوگواری برای شکست طوری که به آن آویزان بمانیم خوب و جالب نمی باشد و مفهوم زندگی حقیقی را نمی دهد.
(از نامه ای به تاریخ 28.07.1916 به خواهرش Adele آدله)
سالخوردگی گاهی کمک ات می کند تا بعضی چیزها را نادیده انگاری.
هنگامی که پیرمردی سرش را تکان می دهد و یا چند کلمه ای غر می زند تعدادی از مردم در این خردی روشن می بینند،
و تعدای دیگر آن را یکسره آهک بستن ذهن می پندارند؛
و اما آیا اینکه رفتار آن پیرمرد نسبت به جهان در حقیقت حاصلی ست از تجربه و خرد او و یا تنها نتیجه اختلال در گردش خون بدون تحقیق می ماند،
حتی بوسیله خود آن فرد سالخورده.